خاطرات بیمارستان
سلام گل دخترم الان تو اتاقت خوابیدی بعداز دوساعت گریه کردن من فرست نوشتن پیدا کردم خوب منو فرستادن هایریکس و بهم امپول بتاماتازون تزریق کردن واسه این که اگه زود اومدی ریه هات کامل تشکیل شده باشه کناره من یه خاله دیگه بود که اونم به خاطر بالا بودن قند خونش اورده بودن و از شانس خوب ما اونم 29 هفته بود نی نی نازشم دخمل بود اسمشم اطلس باهم دوست شده بودیم فرداش یکی به اسم پروین که من پر پری میگفتم بهش اوردن شرایطش مثله من بود ولی اون 30 هفتش بود ما 3 تا باهم دوست شده بودیم قرار بود منو پر پری یه ماه بمونیم ولی مامان اطلس 3 روز بد مرخص شد بگذریم که تو اون مدت چند نفر به جاش اومدن مامانی شب به پرپری یه امپول زدن ازدستش اونم دردش گ...
نویسنده :
مامانی ووو باباییی
11:31



